نسطوري چيني ديگري به نام مرقس بَنئيل1، متولد 1244، و فرزند شماس اعظم مقيم تونگ ـ شنگ در شنسي براي كسب تعاليم ديني نزد بارصوما رفت، و از قرار معلوم راهب شد.
آن دو تصميم گرفتند براي زيارت اماكن متبرك به بيتالمقدس بروند، بنابراين از راه تنگوت، صحراي لُـب، ختن، كاشغر، طوس، مراغه، بغداد، ارمنستان، گرجستان سفر كردند. در اين جا پيشرَوي آنان متوقف شد و ناچار به بغداد بازگشتند. مرقس به مقام مطراني منصوب شد، و بارصوما به سمت بازرس كل. اندكي بعد، در 1281، بطريق نسطوريان درگذشت، و مرقس به جايش نشست2، و هبةاللّه سوم3 خوانده شد، و تا هنگام مرگش، در 1317، در اين مقام باقي ماند.
پيش از ادامهٴ اين داستان بايد از شخص ديگري هم نام برد، و او ارغون ايلخان مغول غربي(1284ـ 1291) است. او هم مانند پيشينيانش هوادار مسيحيان بود و ميخواست نيروهاي خود را با قواي مسيحي متحد سازد تا دشمن مشتركشان اسلام را از ميان بردارد. همسري مسيحي داشت و برخي از سكههايش داراي علائمي از افسانههاي مسيحي است4. پسرش در 1289، تعميد يافت؛ ولي او خود نميخواست جز در بيتالمقدس تعميد يابد، كه آن هم ميسر نشد. او در 1285، سفيري نزد هونوريوس چهارم (پاپ از 1285 تا 1287)، فرستاد تا دربارهٴ اتحاد بر ضد مسلمانان صحبت كند؛ در 1287، هيئت ديگري را تحت رياست بارصوما همراه با بطريق هبةاللّه سوم و عضويت دو مسيحي ديگر به نامهاي سبدينوس و توماس آنفُسي و ترجماني اوگوئتوس به رم روانه كرد (توماس و اوگوئتوس در هيئت قبلي هم عضويت داشتند)؛ در 1289 ـ 1290، هيئت سوم را با بوشارللودوگيزولفي فرستاد؛ و اندكي بعد، هيئت چهارم، يعني آخري را تحت رياست چاگان نومسيحي. از سوي ديگر، جوواني مونته كوروينو در مقام سفير در 1290 ـ 1291، به دربار ارغون آمد. ارغون درصدد ازدواج با يك دختر چيني برآمد، و قوبيلاي قاآن دختر مورد نظر را همراه ماركوپولو برايش فرستاد. مقارن رسيدن آنان، ارغون درگذشته بود (1291). براي تكميل اين داستان بايد گفت كه سرانجام، اين فعاليتهاي سياسي شكست خورد. ايلخانان پس از لاس زدن زياد با مسيحيت، سرانجام تصميم گرفتند با مسلمانان (در پايان اين سده) آشتي كنند.
بازگرديم بر سر مأموريت بارصوما. او به قسطنطنيه و از آن جا از راه دريا به ايتاليا رفت. در آن جا در 18 ژوئن 1287، شاهد آتشفشاني اتنا بود، و در 24 ژوئن، به ناپل رسيد. وقتي وارد رم